شلغمک را جمله یاران و مرید
ماروفی و نیرم وملالی ابروکمند
رحیم چرسی احمق نوری خرجند
آمدند احوال او پرسان شدند
یک به یک باهم روبوسان شدند
لحظه یی بعد گفتگو آغاز شد
سٌر شلغم یکدمی در سازشد
ته و بالا هر طرف حرفها زد
حرفهای لوده گی بیجا زد
روسوی یاران کردگفت خیرتیست
بیخبرآمدید این بی حرمتیست
منکه بیمار نیم تا کنید عیادتم
یا نمردم تا دعا خوانید بر تربتم
پس چرا بی دعوت اینجا آمدید
مهمان ناخوانده بر من شدید
گفت یاران ماگرفتیم تصمیم امسال
تا ترا حج فرستیم ای اندیوال
ما همه چند ماه بودیم درکار وبار
جمع کردیم بهرتو یورو پنچ هزار
تا توامسال حج روی ای شلغمک
حاجی والحاج شوی ای شلغمک
تا گناهانت را ببخشد کردگار
تاشوی تو یک مردپاک خاکسار
پس بگو تو حج روی یا جای دگه
یادلکت گرم است به سودای دگه
گفت شلغم کعبه خودرجای اش است ایدوستان
درد من را است درمان در اوغانستان
میل دارم تا روم در قندار
چون دوای دردمن باشدهزار
تا بیابم ملا و چپراستی را
تا بگیرم ازشان آب هستی را
چونکه دردم را دوا آنجابیشتربود
آن به من ازهزاران حج بهتربود
کوته یی از بهر ناز واز میکنم
روی بام رفته و آواز میکنم
کای قندار هست شهرت مگر
آدمی نر یا که موجودی ذکر
پس بیایید های مردان سوی من
تا شوید هر یک سر و ککوی من
آرزویم این بود ای دوستان
می تپم در یاد آنروزها هرزمان
ر س
سلام لالا شوقی گل خداکنه که از حملات انتحاری جان سالم بدربرده باشی اینبارمه شعری ره برت روان میکنم که دوسال قبل سروده بودم همو چیزهای که ده اینجا بیان کردیم تمامش راست برامد.
ر س
نصیحت اوغان ملتها کرزی را و درپلان اوغانیزه ساختن جهان
های بگوچه شدات کرزی جان«ورور»
که بداشتی دیشب اینقد شر و شور
آن فغان وناله ات از بهر کی
آن آه وآن قوُله ات از بهر کی
وضع وحالت پریشان ازبهرکیست
چشم مستت گریان ازبهرکیست
اندیوالای گل و قند و عزیز سلام
چی حال و احوال دارین ؟ خدا کنه که تمامتان از شر گزندای فاشیستای نکتایی دار و طالبی ده امان باشین . به خیالم که همی د پختانه غیرت بسیار خوشتان آمده ؟ هیچ کسی غیر از همو گمنامی که مه ره از راه پیام خصوصی و ایمیل تهدید به انتحار کد صدای خوده نکشید . یک آدمی که شب و روز وبلاگ میساخت و زنده و مورده شاغلی صایبا ره برباد داده بود مه ره ایطو تهدید کد . اگه وبلاگته بسته نکنی و اگه دیگه سر ِ اکادیمیسنا و غیره شاغلی ها چیزی نوشته کنی خوده ده نزدیکیت انتحار میکنم ! دیگه شما هیچ کدام تان چیزی نگفتین . مه خو تمام شما ره زیاد دوست دارم . خوشی هر کدامت خوشی مه اس . یک دفه لالا توتاخیل گفته بود که باید همیطو شعرها و فکاهی ها ره یک ماه از جایش شور نتیم که فاشیستکا بیاین و بخانن و دل کفک و زاره ترق شون ! مه هم هموطو کدم . بخیالم که خاهش همه گی شما یک رقم اس . خوش دارین که همی حالی باز یک دفه دیگه همو د پختانه غیرته نشر کنیم ؟
نی همی حالی خو بریتان چند تا قصه نو و قاغذ پیچ از شلغم سستانی میگوم که خنده کنین و لذت ببرین . باز بعد ازو گپ میزنیم .
سستانی ده قندار مدرسه میسازه
شلغم سستانی تمام رفیقای خوده دورش جم کد . گفت بیارین پیسه بتین . مه ده قندار یک مدرسه جور میکنم ! فاشیستکا هنوز ده چرت بودن که به شلغم سستانی چیزی بتیم ، نتیم ، ای خو از قدیم زیاد حرامزادگی یاد داره . یک دفه همی پیسا ره گرفته کدام طرف فرار نکنه ؟ همه گی چپ مانده بودن ...
ده همی وخت ولی نوری احمق کله گاو کون خوده خارید . همو رقمی که کسی میخایه چیزی بگویه ، پس کله خوده میخاره . ولی نوری احمق کون خوده میخاره که گپ یادش بیایه . شلغم سستانی خیالش که نوری جندی کله گاو از جیب پشت سر نیکر خود پیسه میکشه . (به شما خو مالوم اس که قبایل و پاکستانیا ده نیکر خود جیب میدوزن ، از خاطری که دزدی و کیسه بری یک مسلک اس ده بین شان)
شلغم سستانی یک قدم پیش انداخت که پیسه ره بگیره . گوزش رفت . غرررت !!! یک دفه چاچا ماروفی از پشت سرش صدا کد : سستانی صایب تو هنوز مدرسه ره ده قندار جور نکدی ، زنگشه ده سویدن میزنی ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
٫٫٫
مسابقه بیعقلی !
شلغم سستانی همرای چاچا درد دل میکد .
سستانی : مه از دست دریادلی و وبلاگای رنگ به رنگش روز خوشی ندارم . چند وبلاگ به نامای مختلف داره . هیچ فکر کده نمیتانم که یک راه نجات پیدا کنم . ایطو سرم گرانگ شده که از درد میکفه !
چاچا : یک روز راست نگفتی سستانی صایب ، غیری دروغ !! ای چطو امکان داره که یک چیز خالی ، گرانگ باشه ؟؟
،،،
چو عیبش بگفتی صفتش نیز بگو ! - هوشیاری سستانی !
ده سر بینی شلغم سستانی یک مگس میشینه . کِشه ! کِشه ! مگسه میپرانه . بینی شلغم سستانی بسیار بوی بد میته . مگس باز سر بینی شلغم سستانی میشینه . شلغم سستانی باز میپرانیش . کِشه ! کِشه ! مگس سر بینی سستانی میشینه . همونجه سر و روی خوده میشویه . باز سستانی ... چند دفه همی رقم تکرار میشه . شلغم سستانی یک فکر میکنه . ای طرف او طرف سیل میکنه . یک نیم خشتی میبینه . ایمدفه که مگس میشینه ، شلغم سستانی همرای نیم خشتی ماکم ! ده بینی خود میزنه . مگس میپره ، هوشیار اس دیگه نمیایه . شلغم سستانی هم هوشیاری خوده ده رخ مگس میکشه . میگه : برو اگه تو ره نکشتم ، خانه ته خو خراب کدم !
ر س
دپښتانه غیرت(غیرت اوغانی)
زیم پشتانه زماغیرت په شان د جهان نشته
زه یوازي مسلمان یم نور په دنیامسلمان نشته
زه نوکر د پاکستان یم دښمن د پارسیوان یم
دلال د غربیان یم ما سره ویژدان نشته
زه آبادی ویران کړم انتحار خپل ځان کړم
نورخلک بي قربان کړم ماسره ایمان نشته
پشتانه زما غرور دي سلیمان غړ زما کور دي
چه اسراییل زماوروردي په زړه می حرمان نشته
زه غیرتی سلی یم چه زماغیرت هیچ سوک نلړي
چه خی وګوری په امریکه په غرب وایران نشته
چه وګوري په دنیا داسي غیرت بی نه ګوري
چه وګرزي دټول کاینات مثال مي انسان نشته
په ښونځی اْوړ واچه وم دجلکان په منځه تیزاب
دا دي زما غیرت مثال چه په اووه آسمان نشته
قران مي پټه خزانه مذهب مي پښتونوالی دي
پیغمبرمي حبیبی داسي مذهب په دوه جهان نشته
دنیاپه حیرت راغلی دی زما غیرت څخه
خدای دي حیران چه زماپه شان بندګان نشته
امروز ۲۴. دسمبر ۲۰۰۸ روز عید کریسمس عیسوی مذهبان کاتولیک ، برابر اس با روز تولد حامد کرزی ! " ۵۱ "یک سال پیش از امروز حامد جان ده یک خانواده از قبیله کرز ده قندار چشم سفید خوده طرف جهان واز کد . ای تصادفه میبینین ؟
و
اندیوالای خوب و عزیز
سلام به تمام تان . بسیار خوش استم که هر کدامت صمیمانه ده ای بحث موهم سهم گرفتین . اگه آمدن و بودن شما نمیبود و نباشه مه هم نمیبودم و نخات بودم . یک دفه دیگه از لالا ر س بخاطر روان کدن همی سرود ملی پختانه غیرت بسیا تشکر میکنیم . (اوغانا ببخشین که مه کیبورد پشتو ندارم که کدام سوی تفاهم نشه ! )
مه یک ایمیل از لالا چرسی (اما نه چرس اله) گرفتم که مهربانی کده و شعره ده قالب چار بیتی ها ترجمه کده . مه منتظر شیشتم که لالا توتاخیل میخاست ترجمه ره روان کنه . حالی که هنوز نرسید ، همی رسیده گی ها ره رد ده رد قطار میکنم که پختو فام و فارسی فام (میبینین اول نام پختو ره گرفتم که باز کسی خفه نشه ! ) همی مانای شعر لالا ر س ره بفامه . همی سرود پختانه غیرته به امر لالا توتاخیل یک ماه تخت از جایش شور نمیتیم ! دست کله گی خلاص ! تا که اندیوالا خسته نشدن نگفتن مه پسش نمیکنم ! لالا توتاخیل هم به اجازه لالا ر س (اگه اجازه بته) ترجمه خوده روان کو . خیر اس چند رقم ترجمه باشه . اینه شما بخانین ترجما ره که و سیاوش جان هم ببین ای قدر و عزته که چند رقم ترجمه بریت تیار کدیم ! دیگه همینجه بستره بنداز جایی نری !
ر س
سلام سیاوش جان این هم ترجمه شعر
منم اوغان مثل غیرت من درجهان نیست
تنهامنم مسلمان دیگربه دنیامسلمان نیست
من مزدورپاکستانم دشمن فارسیوانم
دلال غربیانم بامن ویژدان نیست
من آبادی ویران کنم انتحارجان خودرا
دیگران راهم قربان کنم بامن ایمان نیست
اوغان غرورمنست کوه سلیمان خانه من
چواسراییل برادرمنست بردلم حرمان نیست
من فردغیرتی ام که مثل غیرت کس ندارد
چوخوب بنگری به امریکابه غرب و ایران نیست
چوبه دنیاببینی این گونه غیرت هم نبینی
چوبگردی به تمام کاینات مثل من انسان نیست
به مکتب آتش زنم بر لقای دختران تیزاب
اینست مثال غیرت من که به هفت آسمان نیست
قران من پته خزانه است مذهب من پشتونوالی
پیمبرم حبیبی این گونه دردوجهان نیست
دنیا به حیرت آمد ازغیرت اوغانی من
خداهم حیران که مثل من بندگان نیست
چرسی (اما نه چرس اله)
اوغانم و چشـــم خردم رفته به خواب
باغیرتم و نیســـت چــو من عالیجناب
تنها به جهان منـم مســلمان و دگــر
هســتند همه کسـان کافر بـه کتاب
مــن عاشــــق قدرتـم و بس بـی وجـدان
مــن نـوکــــر خارجــی ام و پاکســــــــتان
مــن جان غریب فروشـــم و نعـره کنــــــم
مــن دشمن تاجیک استم و فارسـی زبان
ایمان نشناســــم که مـرا نیســــت و نبود
ویران کـنــم این شـــهر و ز یک ســـر نابود
مردم کشــــی، انتــحار، خونـریـزی و قتـــل
کـــردم، بکـــنم بــرای هــر فایده و ســــود
مغـرورم و خـودخـواه کـــه مـــن اوغـــانـــم
در کـــوه ســـــلیمان بـــود آشــــــــــیانـــم
اســــرایـیـلش هــمــزادم و هــم باور مـــن
در دل نـخـلد دگــــــــــر مــــــرا ارمـانـــــــم
در دهــر چـو مـــن غیرتی ء ثانی نیســـت
امـــریــکایـی و غـربـی و ایــرانـی نیســــت
بنگـــر به جهان چــو غیـــرتم یافـت نشــود
انســـــان منـم مثـالم انســــانی نیســــت
آتـش زنـــم از فـتــنــه بـه هــر دانشـــگاه
تـیــزاب بـــه رخ دخـتـــرکـان گـاه و پــگـاه
اینســت هـمـه غیـــرتم کــه پیـدا نشــود
در هفـت آســمان و همچنان در همـه جاه
قــرآن مـــن آن پتــه خــــزانه ســت ببیـن
پـشـتـونـوالـی و مذهـب من بـوده چـنیـن
پـیـغـمـبر مـن حبیبی اســـت(عبـدالحـی)
در هـردو جهان نیسـت چنین کیش بزمین
گــیــتـی هـمـه انگشــــت بـه دنـدان دارد
در حیـــرتـنـد از مســـتی کـه اوغــان دارد
حیــران حیــران خدای مـانـده کــه عجــب
ایـن بنـده گــی و شــأنی کـه اوغـان دارد
از عمر "سزای قروت ، آب گرم" یک ماه تیر شد . ده همی یک ماه ، بیش از پنجصد بار به دهان فاشیستای اوغان ملتی و مردار خواری اوغان ترترمن کوبیده شد . جا داره از دوستا و اندیوالایی که همرای ما سهم گرفتن و از راه پیام ها و ایمیل ها از همکاری خود دریغ نکدن ، سپاسگذاری کنیم . هرچند وظیفه وجدانی هر انسان اس که ده مبارزه به ضد فاشیسم اوغانی آواز خوده بلند کنن .
یکی از اندیوالایی که ده همی راه همکار و همقدم و همرای ما بوده ، جناب لالا توتاخیل اس . امروز به مناسبت یک ماهگی "سزای قروت ، آب گرم" ده همی برنامه ویژه ، گزیده هایی از پیامهای لالا توتاخیل ره نشر میکنیم . قسمت زیاد ای برنامه از پیامخانه وبلاگ لالادرویش گرفته شده . از وبلاگ دوست هرچه بدزدی نکوست !
گزیده هایی از گفته های از لالا توتاخیل
از فارانی ها من دو قیصه دارم خوب شد یادم آمد . قیصه دادی له تولو اوغانو هیله لرم دا قیصی و وای زه یو فارانی پیژنم داد فارانی قیصی دسی وه او دا قیصی داقیصی نشر شوی ده
( فارانی که در زمان خلقی ها در لباس پولیس به خانه هندو داخل شد و به دختر هندو در کارته پروان تجاوز کرد و با همین لباس دستگیر شد و به زندان انداخته شد و این موضوع در مجله ژوندون نشرات وقت به نشر رسید چون که نظام الدین تهذیب عریضه نویس روبروی ولایت کندز که درزمان حکومت داود خان بود به قدرت رسیدن حکومت کمونستی او به عنوان رییس استره محکمه انتخاب شد و فارانی ره از زندان آزاد کرد) وقییکه در خانه پدر فارانی در سید آباد کنر می رفتی در خم خانه شان شراب ناب تهیه کرده بود به دوستان هم فکرش از امان شراب میاورد و به سرسلامتی خلقی های هم فکرش مینوشید
خانواده در تهیه شراب ناب خیلی مشهور اند هر کسی که با خانواده فارانی اشنایی از گذشته دور داشته باشند ایشان را از شراب اش میشناسند
يك قيصه هم
از همين فيلسوف دانشمند نويسنده محقيق تحليلگر اكادمسن سيستاني دارم
سيستاني دو دوست هم فكر و هم نظر دارد يكي نويسنده
ويكي هم داكتر طب هستند حاجت نام گرفتن نيست همه ميشناسند. همين سستاني كه بگفته شوقي شلغم را بسيار دوست دارد روز عيد بلا وبتر زياد خورده نافام شكمش
برامده با دوستي نويسنده اش تماس گرفته و مشكل را تعريف كرده دوستش گفته من داكتر نيستم ولي بي بيم مي
گفت شلغم باد بر است شلغم بخور اين آدم هم قرار معلوم شلغم را بسيار دوست داشته تا كه توان داشته شلغم خورده وحالش از بد بدتر شده فردا به دوستي داكترش تماس گرفته و مشكل را با فصاحت كلام به داكتر بيان نموده داكتر دوستش از شكمبوي سستاني و روز هاي عيد فاميده كه مشكلي جدي نيست بسيار طبع شوخ هم داشته به سستاني هدايت داده كه هر چه زودتر خودرا به معاينه خانه برساند اعظم كه به معاينه خانه ميرسد داكتر سه پاو خون ازش مي كشد و ميگويد
حالا خانه برو و فردا براي گرفتن نتيجه ی خون ساعت هشت خود را به من برسان
شب داكتر به رفيق نويسنده شان زنگ مي زند و او را ميگويد كه فردا با سستاني يك جاساعت هشت به نزد من بيا كه من از اين ناراحتي سستاني بسيار در تعجب ام
فردا ساعت هشت هردو (سستاني و نويسنده )خودرا به داكتر مي رسانند . كه نتيجه خون برايشان معلوم شود . قيصه از اين قرار است كه داكتر خواسته سستاني را ريشخند كند. هشت صبح از پنجره داكتر ديده كه دوستانش در نوبت استاده اند فورا به پياده دفتر فرمان داده كه اين دونفر را بدون نوبت به داخل اجازه بدهد وقت كه سستاني با رفيق نويسنده اش داخل دفتر ميشوند مي بينند كه داكتر پشت ميز با چهره ي بشاش و خوش وخوشحال نشسته است
بعداز سلاماليك داكتر سستاني را در آغوش مي كشد و يك دسته گل كه قبلا آمده كده به سستاني هدیه ميدهد و ميگويد تبريك باشد جاي خوشي است فردا سرخط اخبار دنيا ميشوي تو اولين مرد دنيا هستي كه بار دار شده ي نتيجه ماينات نشان داده كه 4 ماهه حمل داري سستاني عقل و هوش نيمه اش را هم از دست داده دست هايش را به گردن رفيق نويسنده اش مي آويزد و با غم و اندوه ميگويد
بي بين دوست من هميشه انگت را ميگفتم نكن از پاين بيا بالا !
هردو پا در يك موزه ني از بالا اينه نتيجه اش عوض او من حامله شدم
این بیابی را .....
دوبیتی هایی از لالاتوتاخیل:
برگردن آزادی زدند زولانه
خرم یون دو احمق دیوانه
تنها ز ره عینک استاد رفیع
شایدکه بخوانی پت،پته خزانه
........
یارانی سیاه سنگ خجل می بینم
کون لچ زپشتشان نبیل می بینم
سستانی ولی نوری و هم خرجندی
زین جمله همگی را ذلیل می بینم
.........
فاشیست بیاورده به ما این جنگه
ناقل بچه ی کوهی و هم بی ننگه
صد آفرین از من به تو لالا چرسی
سخت سمبه نموده ای تو سیاه سنگه
..........
اشعار مرا به عرصه ی جنگ بخوانید
نوشتار مرا به گوش بی ننگ بخوانید
اسرار سقاوی دوم،پته خزانه
در ریش رفیع حیله و نیرنگ بخوانید
توتاخیل
دوستای عزیز اندولا شما فکر نکنید (که من نیستم، من هستم ،ولی کمکی مستم، تلی چرس بدستم ،فقط خدا را می پرستم ) این باشما و سلام به دوستان که می آیند و خنده ی مفت خوده می کنند و یک آفرینی هم از ترس اوغان ها ره تقدیم ما نمی کنند . دوستان فکر نکنند که ما ولله هیچ کاری دیگر نداریم غیر از همین بذله گوی، نی دوستا به لالا کلان مان ، به لالا شوقی ،به لالای بابه قو و به خصوص سوخته بیگ و کاکه چرسی .. مالوم است که نی ما همه شاید درد مشترک داریم و از دور های دور این درد را باخود ازجوانی تا این دمی پیری باخود کشاله کده آوردیم ،این پیری تنها مربوط مه میشود. چون ده قاطی دوستا من عمرم از ۵۰ گذشته ,
دوستا یک درد دل یک روز درمسکو خانه ی یک هم وطن رفتم ,تصادف آنجا کدام نشست بوده جلسه بود یا هم جرگه من بی خبر ازاین گپ در خانه را زدم صاحب خانه دل بی دل گفت: بی فرماید وقت که من فرمودم دقیقا ۱۳ نفر با میزبان حساب کردم آنجا بودند.بعداز دودقیقه خاموشی یکی پرسان کد از میزبان که «دا هم ملگری ده»
میزبان با خجالتی فرمود . «وبخی تاته می مرفی نه ده» و به فارسی گفت این دوست ما از همان جا دیگه جای اصلی است تاجک یکی از مهمان ها باشنیدن این معرفی کوتاهی بنده ،دری خانه را باز کرد اول کفش هایم را برون انداخت و یکی دیگرش با غضب گفت «وزززززه ووززززه »تاجیکه ربانی یه اومسعوده من هم با افتخار از خانه ی میزبان خارج شدم .
حالا یک قیصه گک از آقای سستانی ، توتاخیل از خود هیچ وقت نمی بافه دروغ وراست قیصه
به گردن راوی، یکی از صنفی های سستانی گفت: اگه اشتباه نکنم در صنف شش بودیم که درس
تاریخ شرو شد ومعلم تاریخ یک هراتی بود داخل صنف شد آن وقت ها با فارسی و قتکه معلم داخل صنف میشد اول نمره با صدای بلند میگفت : د قت همه بلند میشدیم یگان خواب آلود هم از خواب بیدار میشد.معلم می گفت : مانده نباشید. ما به یک صدا می گفتیم :سلامت خو قیصه کوته
درس شروع شد معلم گفت درس گذشته را کی یاد داره. کسانی که میدانستند دست بالا کدن و
سستانی از همون اول همیتو دبنگ بود همیشه مفتشین و معلمین همین را گیر میکدن در درس ها خوب بود ولی روز که شلغمه زیاد میخورد عقلش پوره کار نمی کرد. معلم صدا کرد اعظم :اعظم .. صایب: بیا سری تخته اعظم که در درس گذشته نبود هیچ نمی فامید که درس گذشته چه بوده و از گفتن این که از درس گریخته هم میترسه نمیگه
خلاصه معلم گفت: بگو اعظم پانی پته کی گرفته ؟ اعظم در چرت رفت باز معلم گفت اعظم از تو می پرسم پانی پته کی گرفته ؟ یک دفه اعظم گریه ره شرو کد و به عذروزاری و قسم وقران که من نگرفتم
معلم حیران ماند که این بچه دیوانه شده ایره چه شده . ما هم ترسیدیم که ایره جن گرفته چه بلا ، معلم از خاطر اعظم از تقصیر همه ی ما گذشت و به درس نو پرداخت .معلم بیگای بعداز درس رفته خانه ی اعظم که آنجا خبر بته که این بچه مشکل داره .
از قیبله گاه پرسیده اعظم جان کدام مشکل نداره ؟ قیبله گاه گفته نه خیر: جور تیار است . معلم گفته عجیب است امروز ازش پرسیدم پانی پته کی گرفته قسم و قران و گریه راه انداخته کی من نگرفتم .
یک دفه قیبله گاه اعظم وارخطا گفته :که نی معلم صاحب امکان ندارد اعظم جان قطعاٌ عمل دزدی را نداره ، باز هم ازش میپرسیم اگر او گرفته باشد حتما ما خودمان پانی پته گرفته در همون مکتب آورده تسلیم تان می کنیم، معلم حیران مانده و چای هم نخورده برامده سری کوچه دیده که ملای مسجید نو از طهارت خلاص شده طرف نماز میره معلم از ملای مسجید شان در مورد اعظم وقبله گاه خواسته چیزی بداند .یکایک چیزی که گذشته با ملا بیان کده
ملا گفته : من فکر کدم کدام گپه دیگه است .این ها خاندانی امی طور استن دلت جمع باشه چیزی ره بگیرن دیگه پس نمیتن !
...
امروز برای انکه سری حال شوید به اجازه لالای کلانمان دریادلی یک قیصه از سستانی برایتان دارم
همی روزا یک قسم ،آمدآمد طلب ها شده سستانی وارخطا روزی 6 کرت به نماز استاد میشود .تمرین دارد بعداز چند روز تمرین به مسجید رفته در لین آخیر در نماز استاد شده یک روز دوروز که تیر شده روز سوم در وقت نماز جماعت پشتش را به طرف قیبله گشتانده کسی متوجه شده بعداز نماز آهسته پرسیده سستانی صاحب
چه گپ شده بود که پشت به قیبله نماز خواندی سستانی هم راست راست گفته
ولله تمام عمر ما مسلمان ها همی طرف نماز خواندیم چیزی نیافتیم خواستم بیبینم این طرف چه خبر است
به تمام خون شهدانم که بدست اوغان های فاشیست ریختا نیده شده سوگند میخورم که ،با هیچ کس کدورت و دشمنی شخصی ندارم ولی با کسانی که به خود به جامعه ی خود به وطن خود به وطن دار خود رحم ندارند و هر آنچه که از دست شان بیاید با بزرگان و دانشمندان که صدای شان را بلند کنند و بگویند که ما هم از این سرزمینیم و حق داریم تا برای شکوه و جلال این سرزمین کار کنیم دریغ نمی کنند . سرشان را از تن شان جدا می کنند. برایشان فرق نمی کند که این خردمندان و نخبه گان واقعا، این مردم و این سرزمین را از بدبختی نجات می دهند ، همان بدبخت سازی سران قوم وقبیله خود را بهتر میدانند که خوش بخت ساختن این مردم و این سرزمین را بدست غیر قوم اوغان من با این نوشته هایم فقط میخواهم این چهره های شیطانی را افشا’ نمایم ، حال شما را به مقدسات تان سوگند میتم شما نوشته های این سستانی را خوب بخوانید و با وژدان پاک قضاوت کنید ، این نوسنده ’ مورد تا’ید شما یک آدم مریض و روانی نیس؟
این شلغم خان در نوشته هایش مولانا ، مثنوی مولوی قران زبان پهلوی را متهم می کند، گلستان و بوستان سعدی را محکوم می کند چون زبان شان فارسی دری است ، نخبه گان قوم تاجک را وطن فروش، جاسوس و حتی حرف های که من برای لنگیدن پای عفت کلامم آنها را نمی نویسم یاد می کند. و لی عبدالرحمن قاتل مردم سرزمینت را توصف می کند . حال قضاوت به خودت که ستایشش می کنی یا با من هم راه و هم گام میشی
توتاخیل دوست شما
از صبورجان صابونی پرسیدند که حاجی کامرانه مشناشی ؟ سوگند قران خورده گفت: هرچه که گفته اند دروغ است یک تهمت..
غوث زلمی را چه مشناشی ؟ اوره که خدا جزاشه داده روان است...
خی گلبدینه چه مشناشی ؟ او که مرد دنیا و آخیرت است سلطان جهاد فخراوغان..
خی امیرالمومنین کور داملا عمره چه مشناشی ؟ اوره نامشه نگی یادم میایه میشرمم...
توتاخیل سوچه غیر اوغان
فاشیست های سابق و فاشیستک های نو دیره داشتن که و به دیره این ها حضور داشتند .روستا تره کی ،سستانی ،چاچا معروفی ،خر جندی ،نوری وصبورسیاه تنگ .دوامدار گوز سستانی میرفت و هر کسی وارد میشد از بوی شکایت می کد ، سستانی میگفت: پلو خورده ام پلو، صبور بچه رند کابلی گپه فامید که سستانی چه هدف دارد به جواب سستانی گفت "او لوده گوز برنجی هم بوی میته ...امید وارم چرسی به جان گپ رسیده باشد در غیر آن آب گرم سزای هر نوعه قروت خواهد بود
خطاب به لالاچرسی (اما نه چرس اله)
لالا چرسی غضب شدی حق داری
با دوست عزیزی خویش چق چق داری
در فن رباعی و غزل استادی
اندیشه ی سعدی و فرندق داری
بر دوست جز این نمیتوانم گفتن
تو بر دری دوست خویش تق تق داری
دانم که تو قدر دوستی میدانی
تو ضربه به دشمنان احمق داری
هرگز نرود قلم از این توتاخیل
بر بد توعزیزی سری ما حق داری
توتاخیل سوچه غیر اوغان
لالاچرسی به لالاتوتاخیل:
دماغ ســـــــــیر ندارم چو چـــرس همتا نیست
شــــود چو عالمی چرســـی، جورهء ما نیست
مــــــــرا هـــــــزار درود و ســـــــلام به توتاخیل
اگــر کشـــد - نکشـــد هـیـچ حرف بیجا نیست
مــــــن از زبان شــــیرینش چـنان پــــی بــردم
کـه حـــرف - حـــرف کلامش بدون معنا نیست
به بیت هایی که گفتم به شعر و قطعه قسـم
که شـــاعـــری به مثالش به روی دنیـا نیست
ســری بلند و غرورش که خــاص تاجیک است
ورا چـــو خــواجه نبودســــت، هــیـچ آقا نیست
هــــــــزار نکــــته بیارد، هـــــــزار پند ســــــلیم
هـــــــزار شگوفهءخوشبو که سهم جوزا نیست
بیــــــــار پیــــاله و پــــر کــــن ز بحــــر دانش او
همانکه مســتی دهد کاندر هیچ صهباء نیست
خوشـــا بحال مـــن خوش بحــال درویشــــــان
کسی نداشته چنین دوست و بوده اعلا نیست
شنو یکی ســخن از چرسی ات، نه چرس الله
به مســتی آمده راســتی و حـرف اغوا نیست
به لالا چرسی (اما نه چرس اله) سلام جداگانه دارم لالا عزیز پیر کار، مه یک شعرگونه جواب همان لطف و محبتت را تیار کدیم راستی گپ حد اقل یک هفته پیش تمام شده
اما در این خانه گک لالا شوقی نام خدا ایقه گیروبار است و مطالب جالب که نوبت به مه نمی رسه ،راست گپ برای خودم هم این مطالب آن قدر دلچسب و خوش آیند استن که میخوام هفته ها این مطالب در صفحه ی اول باشند که دو ستا و دشمنا بخوانن ،دوستا لذت ببرند و دشمنا زره ترق شون !
ای شلغمک
بامن مپیچ ای شلغمک رسوای عامت میکنم
سیخچه به کونت میزنم یکباره جامت میکنم
صدهمچوتوفاشیست رابرنوک تیغم می نهم
چیز در دهانت میدهم پر حلق وکامت میکنم
چاچای معرفی اگر چیلک بی اندازد زره
من واژگونش میکنم این طورکرامت میکنم
احمق نوری نیرم سیاه سنگ روستارتره را
جمله به دارش میزنم هوش دارپیامت میکنم
آن پیر ذالک روسپی موسا نظام جنده را
چیزش چنانش چندبار در پشت بامت میکنم
آن روز ها آن لحظه ها درخاطرت میاورم
چون آن ملا درحجره و اندر حمامت میکنم
میاری اگر ملا بیاد هردم قوخت تورمیخورد
از بیخ و بن وحشی ستی بنشین که رامت میکنم
دانی خراسانی منم آزاده ام پر افتخار
شمشیرحق بردست من پاره مرامت میکنم
شاعر ر س
شلغم سیستانی میخاست خوده به چاچا ماروفی چالاک نشان بته . شلغم گفت چاچا همی دست چپم ایطو میخاره ... چی مانا ؟ چاچا گفت دست خوش سستانی !!!!! پیسه میایه بریت !!!!!
یک نیم ساعت تیر شد ... شلغم گفت ٬ چاچا دست راستم میخاره ٬ چی مانا ؟ چاچا گفت پیسایت پس میره از دستت !!!!!
چند دقه دیگه شیشتن ، غیبت میبت کدن .... شلغم سیستانی ده دلی خود گفت حالی آخرین تیره ده هدف میزنم !
سسنانی گفت چاچا ماروفی پس گردنم میخاره . ای چی مانا ؟ قار ِ چاچا آمد . گفت بخی برو خوده بشوی که گرگ زدیته ٬ گنده !!!! راستی ، کدام جای دگیت خو نمیخاره ؟؟؟؟؟؟؟؟
xxx
ریشخندی شلغم سستانی سر ولی جندی !
یکروز شلغم سستانی همرای خود گفت که امروز وبلاگ ها ره ده انترنت سیل نمیکنم که بدخوی نشم . برو که رفتیم دیدن ولی نوری خرجندی کله گاو ! یک دقه آزارش میتم ، خیله میسازمش وختم خوش تیر میشه .
وختی که پیش نوری کله گاو شیشت . گفت نوری سړیه ! تو چی میخوری ؟ چاغ شدی ولا ! نوری کله گاو خو حرامزاده تر از سستانی اس ، فامید که سستانی سرش ریشخندی میکنه . نوری کله گاو گفت خو آلی که چاق شدیم چی میگی ؟
سستانی گفت ٬ ده یاد بچه گی ها ٬ مه ده شکمت دول میزنم ! آروسیت یادت اس ؟ دول وسرنی که بود ؟ همو رقم دول میزنم !
نوری کله گاو گفت : حالی ده موسیقی اصیل ما اوغانا دگه آلت ها هم گد شده . یک بلیست پایین تر برو ، تنبور بزن !
شعر از : ر س
سرودملی فاشیستهای طالبی سمسوری واوغان ملتی
ازبکان هزاره گان تاجیکان کاپردی
پشه یی ایماق ترکمنان کاپردی
تاته وایم غوک وینسه وروره
سوک چه پشتون نه دی هغه بی ایمان کاپردی
د خدای ژبه پشتودی پوسوی کانه
سوک چه انکارکوی لکه شیطان کاپردی
نورسه وایم په زره مه دیرشیان دی
سوک چه پشتانه غیرت نلری وه چه مسلمان کاپردی
وخیژه پشتون ستاننگ اوغیرت چیرته ده
زره می اورنشته دتولوایمان کاپردی
مذهب عربی دی نوخوبیاعربان پشتانه نه دی
ریختیاوایم وروره دتولوعربان کاپردی
سوک چه زمونژشیهدانم اوغازیان نه منی
به ثلورکتابکی هغه انسان کاپردی 1
1 کاپرهمان کافراست که پشتونهاکاپرتلفظ میکنند
احمد : جناب شلغم مانده نباشی ؟
شلغم : ژون ژون ژون ..
احمد : هو معذرت غوالم تا غوالی چه په پشتو ژبی ادامه ورکوو؟
شلغم : نی نی نخیر به همی دری درست است ..
احمد : چرا شما خی به جواب جور بخیری ما به پشتو جواب دادید؟
شلغم : برای انکه هویت ملی مردمان کشور خراب نشه .
احمد : در همو نگفتن یک واژه «ژون » وحدت ملی خدشه دار میشه و در تمام این گفتگو که به فارسی انجام میشه خراب نمیشه ؟
شلغم : ما واقعا مشکلات فراوان داریم اما همین
فرستنده بهاره
شرح تصویر بالا با شما !
آماده نشر :
۱ . گفتگوی احمد فصاد با اکادمیسن شلغم سستانی (مصاحبه طنز)
۲. ای شلغمک (شعر بسیار لچکی × منتظر جواب و ایمیل فرستنده استیم)
۳.دوبیتی های نو از لالا چرسی (اما نه چرس اله) امید اس که با کمی تغییرات دوباره بفرستد
۴. چالاکی شلغم سستانی سر چاچا
۵.سستانی ده قندار مدرسه میسازه
۶.ترس ضابط ماروفی از ... (ای ره که زمین ده زمان بخوره نشرش میکنم!)
۷. چی رقم شلغم سستانی خانه دشمن خوده خراب کد
۸. ریش خندی سستانی سر ولی جندی
۹. و ...
نمیخاییم که صفحه ره از اعلان پر کنیم ! با ما باشین !
x x x x x
یک سوال حیاتی از شلغم سستانی !
ده همی نزدیکای عید بود که از شلغم سستانی سوال شد ، اگه پنج هزار یورو بریت بتیم ، مکه میری حج میکنی ؟ یا کدام جای دگه ، کاری دیگه ؟
شلغم سستانی : قندار میروم . مکه ده جایش اس ، لاکن ده قندار زیاد دردای ما دوا میشه !
friday 05.11.08
امروز وختی که از مارکیت سودا میخریدم ٬ دیدم حسن لالا که دوکان میوه خشک فروشی داره ٬ قرار دپ کده سر تخت پالوی دخل خود تلویزون سیل میکنه . ده تلویزون خاندن ناشناس بود . جانانه راشه-په گلشن نوی بهار دی - ذلگی می بیقرار دی - زما شیرینه یاره !
یک دفه ده جای خود ایستاد ماندم . پس حرکت کدم . پسانترش ده یوتیوب پالیدم خاندنه . گفتم که باش یک دفه همرای اندیوالا مشوره کنم .
http://de.youtube.com/watch?v=iRZhyfwoHt4
اینه ده بالا آدرسشه ماندم . شما بشنوین و ببینین . باز پس یک دفه بیایین یک نظر بتین که کدام چیزی جالبه متوجه شدین ؟
موضوع دیروز :
رفته بودم خانه لالادرویش ! گپ بین ما و شما باشه ٬ یک چیزی ره دزدی کدم آوردم اینجه . پیش ازیکه خودش بیایه میندازمش ده وبلاگ که شما بخانین .
سه دانشجوی جوان دور یک میز نشسته بودند و غذا می خوردند. یکی از آنان سرش را بلند کرد و از نفر مقابلش پرسید: « شما در کجا درس می خوانی؟»
دانشجو سراسیمه، لقمۀ دهنش را روانۀ معده کرد و گفت: « من دانشجوی دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل هستم.»
ـ «چرا دروغ می گویی، از قد و قواریت معلوم می شود که پیادۀ دفتر تنظیفات شاروالی تهران هستی.»
بعد ازآن، کله اش را به سوی نفر پهلویش چرخاند و پرسید: «شما کجا درس می خوانی؟»
محصل لب های روغنیش را لیسید و گفت: « من ستودینت فاکولتۀ ساینس یونیورسیتی کابل هستم.»
ـ «تو هم به چشم ما خاک می پاشی. از گپ زدنت فهمیدم که در ملی بس های دومنزلۀ انگلستان، کلینرهستی.»
پیادۀ تنظیفـــات تهــران و کلینر ملی بس انگلستان همصـدا، از دانشجوی اولی پرسـیدنـد:«خوب، حالا بگویـید که جناب شما در کجا مشغول فراگیری دانش هستید؟»
دانشجوی اولی در حالی که استخوان گوشت را می جوید، گفت: « زه، محصل پوهنزی وترنری پوهنتون کابل یم.»
ـ «خوش آمـــدی، قدم هایت بالای دیده! از زبان شیرینــت فهمــیدیم، که همین اکنون از طویلــۀ مولانا فضل الرحمان گریخته ای!»
ما چرس کشــــیم تو در اروپا عرقی
یک خواهش دیگـر بکنم از شــــوقی
اینها بگـذار به صفحهء اصـــــل بلاگ
مینویسم همین رباعی در بی برقی
از من بوتهء چرسم پرسـید شــــب تار
آیا که به درد اسـت و کی خوابیده قرار
گــفتـم نگـهی بـــه دولت کــرزی کـــن
خونخوار ضحاک نگر که بر شانه دو مار
بختم که به دود چـرس آمیخته شـده
آتـش به خـراســـان فـراریخـته شــده
بی خانه نگـر، خانه بدوشـم سـاخته
از ظلم وجفای خود دل انگیخته شده
اوغان به خیال خود چه هوشیاری کرد
صـــد معـامــــله کـرد و کار بــازاری کرد
یک سگرتی سرکردیم و عمری بگذشت
دانســته نشــد کی اش خریداری کرد
چطور اس که یک تفریح کنیم ؟ شاید یگان کس فکر کنه که ما هر روز تفریح میکنیم . غلط !
هر دوستی که ده همی وبلاگ میایه و میخنده ، شاد میشه ، میره آدرس وبلاگه به دیگه دوستا میرسانه ، ده مقابلش دشمنا غمگین و غم درون و وحشی تر شده میرن . ما و شما همه یکجا کار میکنیم . ای تفریح نیس .
یکی از دوستای ما ده پیامخانه موضوع شماره ۱۰ زیر عنوان (شلغم سستانی یک طالب انتحاری) چیزی نوشته کد که مه ره به یک مکث مجبور ساخت . سر از فردا باز شرو میکنیم ، به خیر !
قبل ازیکه از پیش تا بروم ، میایم که سر برنامه های بعدی یک کمی بریتان مالومات بتم . حتمن خالی از فایده نیس و میتانین پیش از پیش یا پسان حدث ها و نظر های تانه همیشه نوشته کنین .
ده آینده میخانین
۱ . چالاکی شلغم سستانی سر چاچا
۲ . یک سوال حیاتی از شلغم سستانی
۳ . سستانی ده قندار مکتب میسازه
۴ . ترس ضابط ماروفی از ...
۵ . چی رقم شلغم سستانی خانه دشمن خوده خراب کد
۶ . ریش خندی سستانی سر ولی جندی
۷ . و ...
.... اما پیش از همه از دوست و شاعر گرامی لالاچرسی (اما نه چرس اله) که از مه یک خواهش کده ، خواهش شه بجا میارم . پناه به خدا !
چاچا ماروفی ده تیلفون به شلغم سستانی :
میفامی سستانی صایب ، امسال ده آلمان بسیار خنک اس . مه که سرم لرزیده لرزیده پشت یک تا نان خشک میروم ، تا که پس ده خانه میرسم ، خلمهای مه یخ زده !!!!!!!!
شلغم سیستانی : تو از سویدن خبر نداری ماروفی صایب . او روز بیرون چکر رفته بودیم . از خنک زیاد گوز هایم غرت غرت میرفت . خانه که آمدیم ، یک چند تا چیزای کلوله کلوله ده نیکرم پیدا شد . اولادا نواسا همه گی حیران مانده بودن که ای چیس . که یک دفه تره قاس ، تاق تاق تاق ، گرررر .... همو چیزای کلوله کلوله ، گوزایمه بود یخ زده بود که انفجار کدن . فامیدی چاچا ، گوزایمه یخ زده بود . باز همو نواسیم که نو سر زبان آمده میگه که بابا جان انتحاریس !!! هه هه هه هه هه
xxx
پختونخواه یا اوغانوالی !
شکم شلغم سستانی توپ واری پندیده بود. رفت پیش اندیوالش رحیم چرسی . شلغم گفت تو خو ده همی گپا زیاد وارد استی . تکلیف مه زیاد شده رفته . غذا ره هضم کده نمیتانم .
رحیم چرسی گفت خیر اس . اوغانوالی به کدام روز به درد میخوره ؟ بیا غذای هضم شده مه ره بخو !
یکی از دوستا قصه کد که همی شلغم سیستانی چار اشکل سالم نداره . همیشه یا ده لت خوردن یا از حماقت زیاد یک جای خوده شکستانده . ای قصه ره گوش کنین
میگه شلغم سیستانی نو پشت لب سیاه کده بود . البته خودش خو نکده بود ، پشت لب شه بریش سیاه کده بودن ! یک روز شلغم سیستانی از درخت پایین افتید ، پایش شکست .
بچه ره بوردن داکتر . داکتر هم از همو داکتر های قدیم . داکتر بریش یک مرحم قوخ داد . گفتن داکتر صایب ، ای بچه پایش شکسته ، تو دوای قوخه نوشته کدی ؟ داکتر گفت اگه همی بچه قوخ نمیداشت ، ده ای سن و سال ده همو درخت چرا بالا میشد ؟ باز هم خوب شد که پیش مه آمدین ، اگه پیش ملا میرفتین ، میفامین که قوخ ِ شه چی رقم معالجه میکد ؟
xxx
Relationtion
یک روز شلغم سیستانی و روستار تره کی ده بغل یک تپه چکر میزدن . تره کی به شلغم سیستانی درس های فاشیستی میداد . ده همی وخت ، یک از جمع گاو هایی که ده همو اطراف میچریدن ، یکیش موووووواا !!! بانگ داد . صدای یک خر هم عرررررررررر عرررررررررر بلند شد . یک دفه سیستانی پایه ده زمین بند کد ، گفت : تره کی صایب ، تو برو ، بخیالم که مه ماندنی شدم !
یک شرط ! از شلغم سیستانی هم کده کسی لوده اس ؟